ایلات و عشایر استان کرمان
ایلات و عشایر استان كرمان عبارتند از افشار، بچاقچی، پشت كوهی، رایینی، لری، آیینه‌ای، خراسانی، میمندی، لردكوه پنجی، غربا، قرایی، گودری، مهنی، جاویدان، كچمی، آسیابر، راهی پارچی، جبال بارزی، جرجندی، شهیكی، جلالی، رودباری، هوت، سرحدی، ورمشكی، نوشادی، بزسفید، سرحدی، شهریاری، پشموكی، لر، طیاری، مارزی، نمدادی، جازی، كماچی، سلیمانی، مولایی، توریكی. ایل بچاقچی یكی از بزرگترین و معروف ترین ایلهای شهرستان سیرجان از توابع كرمان است كه مردم آن دركوهستان چهارگنبد و روستاهای بلورد و كهن شهر سكونت دارند. - وجه تسمیه و سابقه تاریخی ظاهراً واژه بچاقچی یا بوچاقچی در گویش تركی از دو بهر «بوچاق» یعنی چاقو، كارد و سرنیزه و پسوند «چی» تشكیل شده است. بنابراین بوچاقچی معنی نیزه گذار و دشنه دار را می‌دهد. از آنجا كه عشایر بچاقچی از آذربایجان به منطقه كرمان مهاجرت كرده‌اند و مردمی جنگجو و سلحشور هستند می‌توان این وجه تسمیه را از نظر روحیه این افراد صحیح تر دانست. گرچه برخی نیز بر این باورند كه نام این ایل را از واژه بوچاق به معنی عسل گرفته‌اند. بنابر روایات ریش سفیدان و مطلعان ایل بچاقچی، نادرشاه افشار این ایل را از قره داغ آذربایجان به سرزمین كرمان كوچانیده است. در اواخر حكومت قاجاریه رئیس ایل بچاقچی، اسفندیارخان بود كه در زمان حكومت آصف الدوله (1315هـ.ق 1897 م) سیرجان را تسخیر كرد. آخرین فعالیت این ایل در جنگ جهانی اول (1914-1918م) و هنگام حمله انگلیسیان و اشغال ایران است. حسین خان شجاع پور پسر اسفندیار خان كه از افراد نامی ایل بچاقچی و موثر در تاریخ كرمان بود در سال 1333هـ.ق (1914 م) آلمانیان مقیم كرمان را ربود ومدتها با قوای *****گر انگلیسی جنگید. - سردسیر و گرمسیر منطقه سردسیر ایل بچاقچی در گذشته، ارتفاعات چهار گنبد و بلورد و گرمسیرشان عین البقر و مراتع پیرامون آن بوده است. - نظام سنتی ایلی و ساخت قدرت ایل بچاقچی از تعدادی طایفه، هر طایفه از چند تیره، هر تیره از تعدادی ایشوم (eysum) و هرایشوم از چندین خانوار تشكیل می‌شده است. بنابراین نظام سنتی ایلی از بزرگترین واحد تا كوچك ترین آن از این قرار بوده است: ایل، طایفه، تیره، ایشوم و خانوار. ایشوم تركیب ثابتی ندارد و معمولاً تعدادی خانوار با توافق هم تشكیل یك ایشوم را می‌دهند، از این رو به اصطلاح خودشان، خانوارهای یك ایشوم با یكدیگر شریك رمه هستند. این خانوارها ممكن است با هم خویشاوند باشند یا اینكه نسبتی نداشته باشند، به هر حال یك خانوار عضو ایشوم می‌تواند در پایان سال دامداری (آخر بهار) به علت به توافق نرسیدن با خانوارهای دیگر از ایشوم جدا و به ایشوم دیگری ملحق شود. خانواده در ایشوم هسته‌ای و استقلال نسبی دارد. اما هر خانواده با دیگر خانواده‌های عضو ایشوم در همه كارها، همبستگی اجتماعی دارد. امور اجتماعی و تولیدی ایشوم اغلب به صورت تعاونی وبا كمك یكدیگر انجام می‌گیرد. درگذشته در راس تمام ایل یك خان (ایلخان) قرار داشت. در حال حاضر هر طایفه یك خان و هر تیره یك ریش سفید و هر ایشوم یك نفر سر ایشوم دارد. هر ایشوم در كار خود استقلال دارد و اطاعت از دستورها و توصیه‌های ریش سفیدان فقط به خاطر احترام به آنان است و ایشان جز در موارد خاصی همانند میانجی گری و حل اختلافات نقش ویژه‌ای در تصمیم گیریها ندارد. ساخت اجتماعی شبكه قدرت ایل ایلخان طایفه كلانتر (خان) تیره كدخدا (ریش سفید) ایشوم سرایشوم خانوار رئیس خانوار - طایفه‌های ایل بچاقچی ایل بچاقچی از طوایف: انكلوییه، گوهردیپو، شول، ارشلو، عباسلو، سوخته چالی، سارسعدلو، خروس لو (Xoroslu)، پوررضا قلی و امینی تشكیل شده است. - اقتصاد ایل بچاقچی الف) دامداری با این كه مردم ایل بچاقچی یكجانشین شده‌اند اما هنوز از طریق دامداری و قالی بافی امرار معاش می‌كنند و درآمد آنان از این راه است. بیشتر خانواده‌های بچاقچی حداقل ده تا پانزده گوسفند و بز و یك یا چند گاو دارند. محصولات دامی این ایل علاوه بر تامین نیاز خانواده، جنبه كالایی نیز دارد و بیشتر پیله وران و مغازه داران محلی به بازار سیرجان عرضه می‌كنند. فراورده‌های دامی آنان عبارتند از: پشم، كرك، مو، پوست، ماست، كره، روغن، دوغ، كشك، پنیر، ترف، (قره قوروت)، لور. در زیر به مراحل مختلف مربوط به دامداری در ایل بچاقچی اشاره می‌شود. 1- آمیزش و باروری دامها چوپان هر رمه در اوایل فصل تابستان و به اصطلاح خودشان «نوبهار» قوچها و بزهای نر را از گله جدا و در اواخر تیرماه یا «120 بهار» دوباره آنها را وارد گله می‌كند. بدین ترتیب زمان باروری دامها و بالاخره زایش آنها هماهنگ می‌شود. یعنی دامها در هنگامی می‌زایند كه سرمای هوا كاهش یافته است و رو به گرمی می‌رود. 2- دروش (dorus) دروش، نشانی است كه برای مشخص شدن دامهای افراد مختلف بر روی گوش حیوان به وجود می آورند. دروش برحسب بریدگی، نامهای گوناگونی دارد. مثلاً اگر قسمتی از گوش بریده شود به آن برگه گوش می‌گویند، چنانچه به كنار گوش بریده شود، كاربر و اگر وسط گوش چاك داده شود، چارگوش نامیده می‌شود. گاه برای علامت گذاری و شناسایی دامها از داغ كردن استفاده می‌كنند. در واقع دروش یا داغ در حكم سند مالكیت افراد بر دامهاست. 3- چوپان چوپان براساس قراردادی كه با صاحب گوسفندان دارد، رمه را در سردسیر و گرمسیر می‌چراند. در اول تابستان با چوپان قرارداد می‌بندد. مزد چوپان به صورت نقدی و جنسی پرداخت می‌شود. وسایل چوپان عبارتند از كوله پشتی، چوب دستی، مشك و غیره. ب) كشاورزی در ایل بچاقچی زراعت غلات شغل جنبی آنان را تشكیل می‌دهد و تا اندازه‌ای پاسخگوی نیاز درونی عشایر بچاقچی است و به عبارت دیگر در حد رفع نیاز خود (در حد خود مصرفی) به زراعت می‌پردازند. محصولات كشاورزی آنان: گندم، جو و مقداری علوفه برای تغذیه دام هاست. در بعضی روستاها مانند بلورد، كشاورزی بیشتر بر باغداری متكی است. درختان به، بادام، گردو، زردآلو، سیب و آلبالو در باغهای این ناحیه به چشم می‌خورند، محصولات آنها اغلب بیش از حد نیاز مردم است كه به بازار سیرجان عرضه می‌شود. پ) صنایع دستی صنایع دستی از نوع ریسندگی و بافندگی یكی از اشتغالات عشایر بچاقچی است. دستبافت‌های مردم این ایل بسیار مرغوب و شهره است. در میان بچاقچیان علاوه بر قالی و قالیچه، بافتن جاجیم، گلیم، خورجین، پلاس، چنته، شیریكی، نمدكان، قاشق دان، مفرش، آیینه دان و دیگر اشیای موردنیاز زندگی چادرنشینی و همچنین اشیای زینتی از این قبیل همیشه معمول بوده است. قالی و قالیچه بافی مهم ترین هنر دستی و پس از دامپروری عمده ترین منبع درآمد خانواده‌هاست. - ویژگیهای قومی الف) نژاد، زبان، دین مردم ایل بچاقچی اصلاً ترك و زبان آنان تركی است، ولی به علت ارتباط با مردم روستاها و عشایر فارسی زبان، واژه‌ها و تركیبات فارسی در گویش ایشان نفوذ كرده است. مردم این ایل علاوه بر گفت و گوهای روزمره در كارهای زراعت و حتی در صنایع دستی از اصطلاحات فارسی استفاده می‌كنند. عشایر بچاقچی پیرو دین اسلام و مذهب شیعه اثنی عشری هستند. ب) اعیاد و جشنها در عید نوروز همه اعم از زن و مرد لباس نو می‌پوشند و بانوان خود را به زیورآلات زینت می‌دهند. در این روز بهترین و لذیذترین غذاها را طبخ می‌كنند و می‌خورند. در روز عید قربان، گوسفند یك ساله قربانی می‌كنند. اولا و نزدیكان برای عرض تبریك و تهنیت به خانه‌های یكدیگر می‌روند. در روز عیدفطر بعد از ادای زكوه فطر، كلیه روزه داران در ساعت 8 صبح در مسجد و اگر نباشد در منزل كدخدا و ریش سفیدان ایل، اجتماع می‌كنند و به صورت جماعت و اقتدا به یك نفر امام كه در زمره علما و فضلا به شمار می‌رود نماز عید را می‌خوانند. پ) خواستگاری و عروسی پدر پسر یك نفر از بزرگان ایل را به خانه دختر می‌فرستد تا از دختر او خواستگاری كند. در صورت موافقت، خانواده پسر یك دست لباس، با یك انگشتر به عنوان نشانه برای دختر می‌فرستند. در زمان مناسب و با توافق طرفین در منزل پدر دختر جلسه عقدكنان تشكیل می‌شود. میزان صداق كه طلا، نقره، زمین، شتر و غیره است تعیین و در عقد نامه ثبت صیغه عقد جاری می‌شود و ازآن پس عروس از لحاظ حفظ شئون اجتماعی و ایلی تا هنگامی كه مراسم زفاف به عمل نیامده خود را از داماد پنهان میكند. پس از عقد، جشن عروسی برپا می‌شود. آخرین روز عروسی همه مردم ایل را دعوت و در این جشن مراسم شتردوانی و تیراندازی را اجرا می‌كنند. بدین ترتیب كه شاخه بلندی از چوب به نام «طراده» در زمینی فرو می‌كنند و سرآن سكه طلا یا پول نقره و غیره می آویزند. میهمانان یكی پس از دیگری تیراندازی می‌كنند هر كس برنده شد سكه‌ها به وی تعلق می‌گیرد. در این هنگام سلمانی، سروصورت داماد را اصلاح می‌كند. زنان طایفه نیز به سروصورت وی نقل می‌پاشند و شادی می‌كنند. سپس داماد را سوار شتر می‌كنند و باهلهله و شادی به حمام یا كنار آب رودخانه یا چشمه می‌برند. پس از استحمام مجدداً كاروان به سمت عروس به راه می افتد. در این هنگام عمل سرابی یا به اصطلاح محلی بخشیدن اغنام و احشام و زمین از طرف پدر عروس به داماد صورت می‌گیرد. طلاق به ندرت اتفاق می‌افتد و در صورت اجبار طبق مقررات مذهبی انجام می گیرد. ت) نوزاد اول در شب شش تولد نوزاد دختر یا پسر جشنی برپا و كودكان پسر 3 تا هفت ساله را ختنه می‌كنند و جشن باشكوهی برپا می‌دارند. ث) فوت و مراسم تدفین چنانچه یكی از افراد ایل فوت شود همه مردم ایل اعم از بستگان، آشنایان و غیره برای عرض تسلیت به خانواده متوفی حاضر می‌شوند و كسان فرد فوت شده از آنان پذیرایی به عمل می آورند. تا چهل روز نزدیكان متوفی در غم و اندوه هستندو حق شادی ندارند و تا چهار ماه نیز عزادار خواهند بود تا عمل خاك بندی در پایان چهار ماه بر سر مزار متوفی انجام گیرد. ج) برخی از باورهای عشایر بچاقچی - اگر باران نبارد، عروسكی پارچه‌ای به نام گشنیز و یا شابارون درست می‌كنند و در كوچه‌ها یا در میان چادرها می‌گردانند. - مردم بچاقچی بر این عقیده اند كه شیر گوسفند وبزمال خواجه خضر است از این رو در روز چهلم بهار به خال كوه پاریز می روند و با همه شیر آن روز رمه، آش شیر می پزند و به عنوان نذر خواجه به مردم می دهند. - اولین روزی كه گوسفند را به كوه می برند آن را از زیر قرآن و از میان دو كپه آتش و دود اسپند عبور می دهند و دوشیزه‌ای به دنبال رمه، آب می پاشد. - هنگامی كه زنان، نان می پزند و یا از كره روغن می گیرند نباید مردان حضور داشته باشند. - اگر وضع جوی منطقه مناسب نباشد كوچ را آغاز می كنند ولی اگر در حال كوچ باشند اشكالی ندارد. - در موقع برداشتن محصولات غلات، سنگی كه آن را سنگ خواجه خضر می گویند در زیر خرمن گندم یا جو می گذارند و براین باورند كه این سنگ سبب بركت خرمن می‌شود. - خون گوسفند قربانی را برروی زمین نمی ریزند و آنرا به دیوار آفتاب دار می پاشند. ایل افشار ایل افشار در زمان سلطنت شاه طهماسب صفوی به سرزمین كرمان كوچانیده شد. مردم این ایل در بخش جنوبی منطقه وسیعی كه از جنوب غربی رفسنجان در جهت جنوب شرقی تا جاده كرمان – بم امتداد دارد، زندگی می كنند و مركز دادوستد آنان شهر بافت است. احمدعلی خان وزیری كرمانی می گوید: افشار، عمده ایلات كرمان است. ترك زبانند. قشلاق آنها بلوك ارزوییه و ییلاق آنها بلوك اقطاع است. به شجاعت سواره و پیاده این قبیله در كرمان نیست. تقریباً هزار خانوارند و سیصد سوار خوب و هفتصد تفنگچی پر دل دارند، جنگ با چماق و شش پر را بهتر از ایلات فارسی می‌نمایند. اسامی طوایف آنها به نظر نامه نگار از این قرار است: علی قرلو و اشرف لو و قاسملو و پیرمرادلو و ره درازلو و حیدر محمد شاهلو وآمویی و میرجانی و جان قلی اشاقی و فارسی مران وصفی قلی اولادی و ساربان. هر قبیله رئیسی دارد و آن را سلطان گویند. محمدعلی خان سدید السلطنه در سفرنامه خود درباره طوایف افشار چنین می نویسد: طوایف این ایل عبارتند از: حمزه لو، قاسم اولادی، جلال لو، آل كسوا، زرگر، صفی قلی اولادی. تیره های مستقل ایل افشار از این قرارند: پورممشالو، پیرمرادلو، آقاجان لو، ولیپور، قرایی، میرحسینی، فارسی مدان، میرجانی، قره قویونلو، قره گزلو، حمزه خانی، برآوردی، عمویی، غنچه‌ای، صادقی، رایینی، شهسواری، جامعه بزرگی، مرادی، ساوندر، خبری. ایل لك ایل لك در حدود سال 1100 شمسی (265 سال پیش) از منطقه فارس به كرمان مهاجرت كرد. این ایل یكی از نژادهای اصیل و خالص ایرانی است. سردسیر ایل لك، ناحیه بزنجان و گرمسیر آنان دولت آباد است. مردم این ایل از طریق دامداری، زراعت، شترداری و صنایع دستی مانند قالیچه و قالی امرار معاش می كنند. دین ایشان اسلام و مذهب آنان شیعه است. طوایف این ایل عبارتند از: لك، سرگداری، كوچك خانی، مهمنی، سلطان شیخ، عرب سلغار. ایل جبال بارزی بخش جبال بارز از توابع شهرستان جیرفت است و ارتفاعاتی دارد كه از شمال به جنوب كشیده شده است و شهرستان‌های بم و جیرفت در قسمت شمال و جنوب آن قرار گرفته‌اند و عشایر سلحشور ایل جبال بارز در این ناحیه زندگی می‌كنند. - وجه تسمیه وسوابق تاریخی وجه نامگذاری قوم بارز را می توان از ریشه برازوبرز، تصور نمود كه به معنی بلندی و كوه است. اما با توجه به اعتقادات مردم این ایل و همچنین جنگجویی و سلحشوری و روحیه ایلی آنان شاید بتوان اصل آن را از واژه پهلوی «بئیرزد» (bairazd) دانست كه در بند هشن به معنی برانگیزنده و جنگ آمده است. از انجا كه واژه بئیرزد، درست صورت تلفظ «بارزد berizd بهرزد bairazd» می تواند باشد كه نام اصلی قوم بارز ضبط شده است. استرنج می‌گوید: «در شرق جیرفت جبال بارز واقع است كه در قرن چهارم از جنگل‌های انبوه پوشیده بود و در زمان فتوحات اسلامی مجوسیان آنجا را پناهگاه خود قرار داده بودند تا از آسیب لشكریانی كه خلفای اموی به سركوبی آنها می فرستادند محفوظ بمانند و فقط پادشاهان صفاری توانستند آن ناحیه را مسخر و اهالی را تابع اسلام سازند. «معزالدوله احمد دیلمی نیز برای سركوبی عشایر بارز به آنجا لشكر كشیده اما در این نبرد شكست خورده است. ملك قاور سلجوقی (422-466هـ.ق 1050 -1037م) با قوم بارز جنگیده و آنان را قلع و قمع كرده است. مردم این ایل با اتابكان فارس نیز زد و خوردهایی كرده اند و سركوب شده اند. - قلمرو، سردسیر و گرمسیر مردم ایل جبال بارز، سرزمین خود را به 3 ناحیه مجزا به نامهای مسكون، امجزو گاوكان تقسیم و برای هر یك از این نواحی یكی از افراد لایق و مورد اعتماد ایل را به عنوان ریش سفید و بزرگ انتخاب كرده‌اند و از دستورهای او اطاعت می‌كنند. منطقه سردسیر این ایل «مسكون» و گرمسیر آنان «گاوكان» است ناحیه «امجز» نیز ییلاق خانهای جبال بارز است. - طوایف ایل جباری بارزی طایفه‌های این ایل عبارتند از: ملایی، سنجری، محمودی، بیدمشكی، جعفری، رشید، میجانی، میرشكاری، سرحدی، پورجمعه، درینی. - اخلاق، عادات و دین عشایر جبال بارز مردمی سلحشور، دلیر، متدین و مهمان نوازند. در تیراندازی مهارت دارند و عموماً صاحب تفنگ هستند و به شكارآهو، كبك و غیره می پردازند. همه آنها پیرو دین اسلام و مذهب شیعه اثنی عشری هستند. - مراسم ازدواج پسرودختر یكدیگر را می پسندند. پدر پسر با پدر دختر مذاكره می كند و چند روز بعد شخص دیگری را به خانه پدر دختر می فرستد. معمولاً موافقت در دفعه اول و دوم را عیب می دانند. پدر و مادر پسر هدایایی برای عروس می برند و میزان صداق، هزینه و مدت جشن عروسی در جلسه‌ای تعیین می شود. چند روز بعد از خرید لباس و لوازم ضروری، خانواده داماد چادرهای خود را جمع و در نزدیك خانه پدر عروس برپا می‌كنند. از این تاریخ جشن عروسی شروع می شود. افراد دعوت شده یكی پس از دیگری سوار بر اسب و شلیك كنان به محل جشن می آیند. هنگام شب جوانان و مردان به دور خرمنی از آتش مشغول رقص چوب می شوند. عقدنامه در محل منعقد و یا به دست پیكی به شهر فرستاده می شود تا رئیس محضر مقیم شهر آن را مهر كند. جشن حدود 10-15 روز به طول می انجامد. بالاخره روز آخر پلاس و لوازم گرم كردن آب را به كنار رودخانه می برند و مردان و زنان شادی كنان داماد را سوار بر اسب به محل چادر می برند. عده‌ای داماد را به داخل چادر می برند، بدن او را می‌شویند و لباسهای نو و مخصوص عروسی به تن او می كنند. سپس وی سوار اسب می شود و همگی را جفت می‌كنند. در بین راه داماد را به زیارتگاهی كه معمولاً بالای كوه قرار دارد می‌برند. سپس داماد را در كلبه‌ای كه اطراف و سقف آن با چوب پوشیده شده است بر تشكی كه به اصطلاح محلی «تخت» نامیده می‌شود می‌نشانند و مردان هم پیرامون او می‌نشینند و مدعوین هر كدام با توجه به وضع مالی خود پولی به عنوان كمك در دستمالی كه در وسط پهن شده به سوی داماد می اندازند و یكی از مردان مبلغ پرداختی ونام پرداخت كننده را در كاغذی یادداشت می كند. حدود ساعت 3 بعد از نیمه شب داماد را با شكوه خاصی به چادر عروس می برند و عروس طوری در كنار داماد می نشیند كه قسمتی از چادر سرش برروی زمین و در جلوی داماد پهن شود.ملای ایل، مهر و تسبیحی روی چادر عروس می گذارد و داماد به توصیه ملا برروی چادر عروس دو ركعت نماز به جا می آورد. جشن پایان می یابد و فردای آن شب مردم ایل به عروس و داماد مبارك باد می گویند و پراكنده می شوند. - عزاداری هنگامی كه كسی از مردم ایل جبال بارز فوت می كند همه مردم ایل جمع می شوند و در مراسم تغسیل و تدفین شركت می كنند و پس از صرف ناهار به خانه‌های خود بر می گردند. اولین پنجشنبه‌ای كه فرا می‌رسد مرد و زن جمع می شوند وبه گورستان می روند و پس از خواندن فاتحه بر می گردند. - بیماری اگر كسی از آنان بیمار شود، بلافاصله عده‌ای زن و مرد به عیادت او می‌آیند و از گیاهان دارویی كه در آن ناحیه به حد وفور یافت می شود می جوشانند و به مریض می خورانند و یك نفر بالای سر بیمار می نشیند و با صدای بلند دعای جوشن كبیر می خواند. اغلب به دست بیمار یك دسته پونه می دهند كه ببوید. ایل مهنی (Mehni) مهنی از ایالات قدیمی كرمان است و در گذشته، این ایل «كوفج» بوده كه در بخش ساردوییه پراكنده‌اند. ییلاق آنان نحایه رودبار و قشلاقشان پیرامون جیرفت و اسفندقه است. عشایر مهنی مردمی سلحشور و جنگجو بوده‌اند. معزالدوله دیلمی برای سركوب آنان لشكركشی كرد ولی از این ایل شكست خورد. ملك قاورد سلجوقی نیز باآنان جنگید اما فقط با حیله توانست مردم ایل مهنی را سركوب و روسای ایل را دستگیر كند. در دوران حكومت عباس خان جوانشیر (حاكم كرمان) میرزا اسدالله خان پسر میرزا جبار مامور دستگیری رئیس ایل مهنی شد. پس از چند روز زد و خورد بالاخره ملامحمد حسن، ملاابوالقاسم، قاسم شیخ و ظهر علی كه از كلانتران معتبر ایل بودند فتحعلی خان را كه رئیس قبیله بود ( در سال 1259 هـ.ق) دستگیركردند و به میرزا اسدالله خان سپردند. فتحعلی خان به كرمان اعزام شد و 5 یا 6 سال بعد در كرمان در گذشت. - طوایف ایل مهنی از این قرارند: جلالی، كامرانی، احمدی، برخوری، مارزی، دلفاردی، بهرآسمانی، لری. – تیره‌های مستقل این ایل عبارتند از: قاسمی، سلطانی، جلالی، شفیعی، تركستان، عابدینی، كریمی، سمندری، كمالی. ایل لران عشایر لر در سرزمین كرمان زندگی می‌كنند و به دو گروه متمایز تقسیم می شوند: نخست لران كرمان كه عموماً در نزدیكی بهر آسمان جیرفت و نواحی كوهستانی رابر و جواران به سر می برند. زمستان ها حدود اسفندقه و دره «پندارت» می روند. از تیره‌های شیخ حسینی، شمس الدینی و حیدری تشكیل شده اند. در تابستان به روستاهای باب گلو، سرخو، پیلوع روسكین، هنجم، هنگر، دزون، زهمگون و تنگ چهل دختران می روند. این عشایر مردمانی میهمان نواز، ساده دل و بی آلایش هستند. سایر ساكنان آنجا،چادرنشینان لر را «ده كمی‌ها» می گویند و عده‌ای عشایر لر نیز ساكن كوهستان بهمنی، دشت آب و اسفندقه هستند كه به «لرولی اوشاغی» معروف شده‌اند. بعضی از لران منطقه كرمان اصل خود را از سرزمین كهكیلویه می دانند. گروه دیگر لران كرمان، عشایری هستند كه حوالی كوه پنج، وكیل آباد و پاریز سكونت دارند. رئیس طایفه در اواخر حكومت قاجاریه حاج سهراب خان لری بوده است. بنا به روایات بزرگان و ریش سفیدان آنان، مردم این طایفه در دوران تیمور (795 ق.ق -1392 م) از كردستان به سرزمین كرمان كوچانیده شده اند. عشایر و ایلات لر، ساكن كرمان عبارتنداز: لری كوه پنجی شامل تیره‌های میرزاحسنی، رضایی، سهراب خانی. لرجیرفت شامل تیره‌های: مشهدی حسین، خدادادی، حیدری، بارانی، عبداللهی، سهرابی، شفیعی، آقارضایی، قنبری، غلامرضایی، عباسی است. اعراب كرمان اعراب فارس معمولاً تابستانها را در داراب و فرگ و زمستانها را در نواحی نی ریز، هرات و مرودشت فارس كه با روستاهای شهربابك كرمان هم مرز است به سر می برند. این عشایر از قرن هشتم هـ.ق به بعد قبل از تسلط امیر محمد مظفر و در زمان سلطان ابوسعید مغول به شهربابك آمدند، بعضی از روستاهای آنجا را متصرف شدند و مردم آن سامان را نیز غارت كردند و پس از چندی نواحی انار و رفسنجان را هم تسخیر كردند. ولی در هنگام لشكركشی امیرمحمد مظفر، قبایل عرب، انار و رفسنجان را تخلیه كردند و اموال واحشام خود را به كوهستان راویز و میمند (میان شهربابك و رفسنجان) بردند. در این جنگ حسن فولاد رئیس آنان به قتل رسید. امیر محمد، آنان را تعقیب كرد، عده‌ای را كشت و به زنان و كودكان اجازه داد كه به فارس برگردند. پس از سال 757هـ.ق 1356 م، بار دیگر اعراب كرمان به سرپرستی محمود تیمور، شورش كردند ولی امیر مبارزالدین محمدمظفر، مردم این طایفه را سركوب كرد و سران آن را به قتل رساند. طایفه‌های عرب ساكنان كرمان: مزیدی، عبداللهی، لومحمدی، كطی، عرب حاج حسینی، عرب بنی اسدی و غیره بوده‌اند. ایل سلیمانی در مورد اینكه ایل سلیمانی جز و بومیان بودند یا از مهاجران مستقر در استان كرمان و اینكه آنها چگونه و چه وقت سرزمینی را كه در اختیار داشتند تصرف كردند، هیچ سند و مدرك مكتوبی دیده نشده است. ولی براساس روایات شفاهی كه سینه به سینه و نسل و نسل از پدران به فرزندان منتقل شده، عشایر سلیمانی جزو بومیان این ناحیه نبوده‌اند بلكه آنان از استان فارس به استان كرمان مهاجرت كرده‌اند. براساس تحقیقات و گفتگو با پیرمردان و رؤسای طوایف مختلف سلیمانی و همچنین تحصیل كردگان آگاه به تاریخ این ایل، همگی بر مهاجرت سلیمانی‌ها از استان فارس به این منطقه تاكید ورزیده‌اند» در تقسیم بندی بیشتر در مورد اقوام كوچنده در كرمان، ایل سلیمانی جزو مهاجران قلمداد میشوند. سلیمانی‌ها، طایفه‌ای از ایل بزرگ «مهنی» هستند كه در جنوب استان كرمان از ارتفاعات كوه هزار تا دشتهای پست و گرمسیری غرب هامون جازموریان زندگی می كنند. وزیری در جغرافیای كرمان درباره ایل مهنی می نویسد: «طایفه مهنی از ایلات قدیم كرمان است و در زمان پیش نام این ایل كوفج بوده و در همین كوهستان، بهرآسمانی، رمان، بارچی، لرچی، و سلیمانی واقع در بلوك ساردوییه منزل داشتند و در زمستان به جیرفت و اسفندقه قشلاق می كردند. اكنون هم همین طور است.» دمشقی در نخبه الدهر در مورد سرزمین قوم قفض در كرمان می نویسد: «در آن حدود كوهستان قفض، مركب از هفت «كوه بند» است. از آن جمله كوهستان بارز كه در آنجا، آهن و نقره یافت می شود و ساكنان آن جمعی از عشایر كوچ نشین‌اند كه به شمار نمی‌آیند، از حیث كثرت و از شدت تهوری كه دارند كسی نمی‌تواند برآنها چیره و آنها را نابود كند. شاخه دیگری از كوفچ‌ها قوم بارز می باشند كه در حال حاضر در شمال جیرفت سكونت دارد. اصطخری سرزمین آنها را در قرن چهارم هجری چنین وصف می كند: «جبال بارز، كوه‌های سردسیر است و پر نعمت و استوار، آنجا برف افتد و به روزگار گبرگان بودند و دزدی كردندی، بدتر از كوچ و به روزگار بنی العباس مسلمان شدند و دست از بدیها برداشتند و چنان بود كه یعقوب لیث و عمرولیث سران ایشان را نیست كردند و ایشان آرام گرفتند و اندرین كوهها معدن آهن باشد». طوایف تشكیل دهنده ایل مهنی تا اواخر دوره قاجار عبارت بودند از: طایفه سلیمانی، بهرآسمانی، مقبلی، ماركی، بارجی، مقصودی و افضلی. دیگر طوایف كرد سلاجقه، سلاری، بزسفید و ... جزو جمع ایل مهنی به شمار می رفتند. آقای عبداله گروسی به متن فرمانی اشاره می كند: «به نظر می رسد كه طایفه بزرگ جبال بارزی كه حدود دو هزار خانوار آنان در روزگار قاجار به ناحیه اقطاع (بافت) كوچانده شده اند، پیش از این جزو اتحادیه ایلی مهنی قرار داشته اند. به موجب فرمانی به تاریخ ماه رمضان سال 1332 هجری قمری از طرف صمصام السلطنه بختیاری والی كرمان، لطفعلی خان صارم السلطنه به حكومت حدود جیرفت و اسفندقه و مهنی و رابر انتخاب می شود. پس از حوادث سال 1300 شمسی و دوران سركوبی و تخته قاپوی و اسكان اجباری ایلات و تحولات سیاسی و اقتصادی به ویژه دگرگونی‌های چند دهه اخیر ساختار ایل مهنی و نظام آن فروپاشیده و پیوندهای آن حتی در دوران طوایف و میان تیره های مختلف این طوایف نیز دارای استحكام و عملكرد نمی باشند» چنین می نویسد: «برطبق نظر بزرگان و ریش سفیدان كنونی ایل، به نقل سینه به سینه از گذشتگانا خود، جد سلیمانی ها شخصی به نام قربان خان پسر امیر محبت از عشایر فارس خمسه (بهارلو، اینانلو، عرب، باصری، ونفر) كه در اطراف داراب، نیریز، فسا، استیمان (اصطهبان) در استان فارس سكونت داشته اند، بوده است. وی در زمان حكومت افشاریه یا زندیه به علت دخالت در امور سیاسی ایل كه پدرش ریاست قسمتی از آن را عهده دار بوده و همچنین درگیری با خوانین منطقه از طرف پدر مجبور به ترك موطن اصلی خود شده و به سكونت اجباری در استان كرمان می پردازد. »همان گونه كه گفتیم تاریخ دقیق و سند كتبی مبنی بر این مهاجرت در دست نیست. اما آنچه را می توان سند مكتوب تلقی كرد، تاریخ وفات امیر شكار قربان است كه بر سنگ قبر او واقع در روستای «ده ولك آدوری» (ده ملك) حك شده است. تاریخ وفات وی در سال 1199 هجری قمری مطابق با 1158 هجری شمسی است. اگر سن او را در هنگام وفات 60 سال (با توجه به اینكه امید به زندگی در ایران آن زمان همین حدود بوده است) مهاجرت او را می توان از اوایل حكومت سلسله افشاریه تا اواخر زندیه تخمین زد كه این تاریخ با گفته‌های شفاهی و نقل سینه به سینه بزرگان ایل مطابقت دارد. ویژگیهای ساختاری ایل سلیمانی: «طایفه سلیمانی در حال حاضر از 10 تیره تشكیل شده است و هر تیره به چند اولاد و هر اولاد به چند ایشوم تقسیم خانوادگی میشود. اجتماع و گردهمایی چندین خانوار چادرنشین در یك جا، یك ایشوم را به وجود می آورد. دو عامل همبستگی و اقتصادی، در تشكیل و تكامل ایشوم نقش اصلی دارند. رشد و تكامل ایشوم مانند سلولی است كه در زمان نمو كامل تقسیم می شود. ایشوم پس از تشكیل به تدریج از نظر تعداد خانوار و دام رشد و توسعه می یابد. اما این رشد و نمو نمی تواند به طور نامحدود ادامه یابد. هرایشوم ظرفیت معینی برای رشد و توسعه دارد. وقتی به آن درجه از رشد رسید تقسیم میشود. آنچه این ظرفیت را محدود می كند در درجه اول مرتع و تعداد گوسفندان گله است. ایشوم یك واحد اجتماعی، اقتصادی و اصلی ترین گروه خویشاوندی در هر گروه ایلی به شمار می رود. اعضای ایشوم گله مشترك دارند و بسته به قدرت و منزلت اجتماعی و اقتصادی، صاحب تعدادی دام در گله یا گله‌های ایشوم هستند. هر ایشوم بزرگتری دارد به نام «سرایشوم» كه ایشوم به نام او خوانده می‌شود: مانند ایشوم خورشید سلیمانی از تیره میرزاخانی. وظایف سرایشوم عبارت است از انتخاب قلمرو، تعیین زمان حركت و زمان بندی چرا، اجاره مرتع و پس چرا، زراعت (سیفال) و حفاظت از حدود مراتع ایشوم و روابط خارجی. در مورد دیگر ایشومهای تیره، اخذ پروانه چرا و معاملات و عقد قرارداد با چوپانع ممكن است یكی از سرایشومها به سمت كدخدا و بزرگتر تیره انتخاب و یكی از ریش سفیدان و بزرگان تیره‌ها به سمت كلانتر و ریش سفید طایفه برگزیده شود. عوامل مؤثر در انتخاب بزرگ تیره و بزرگ طایفه عبارتند از: قدرت شبكه خانوادگی، قدرت رهبری، خبرگی، قدرت اقتصادی، ارتباطات خارجی، اقوام پدری، اقوام مادری، اقوام همسر و قدرت زن».